سال 78 به تشویق آقای اسلامی وقتی مجله هفت توقیف شد وبلاگ نوشتن را شروع کردم. خیلی غریبه بودم و اصلا از تکنولوژی لذت نمیبردم. هنوز هم آدم تکنولوژی نیستم . زمستان بود و الان هشت سال میشود که این وبلاگ به زحمت خود را میکشد. الان وبلاگ نوشتن مثل علاقه داشتم به نوعی حشره منقرض شده است ولی در خیلی از صفحات مجازی اش خلاصه همه سرخوردگی های خودم را نوشته ام و دلم نمی آید سوختش کنم.درست یکسال بعد از نوشتن در وبلاگ، طوفان بی پایان 88 آمد. همه چیز فیلتر شد . سرعت نت بی نهایت پائین آمد. در وبلاگها تصاویر وحشتناک کتک خوردنها و تیر خوردن ها و مردم نگون بخت را میگذاشتند که در راه یک سو تفاهم بزرگ سیاسی فدا میشدند. وبلاگ نویسی جرم شد. خطر شد. هر کس نمیدانست وبلاگ چیست به من میگفت فیروزه ننویس ول کن. من که میدانستم فضای حرکتم چقدر خود سانسور است نمیترسیدم دیده بودم باقی آدمها تا کجاها میروند. شاید جوانترها که تجربه کمتری از تلاطم ها داشتند و نمیدانستند دامنه و گسترش خط قرمز در ایران چقدر میتواند ناگهانی و بی ضابطه باشد. باز هم به قول آقای اسلامی یک موقع در جایت بی حرکت ایستادی و می بینی ای وای خط قرمز افتاده است زیر پایت با این که هیچ حرکتی نکردی.این خط قرمز متحرک مثل دنباله یک شلنگ آّب است که با فشار زیاد باز شده و شلنگ از دست همه در رفته است و زیر پاها میدود.کم کم عادت کردیم به خطوط قرمز بی ضابطه
برچسب:
نویسنده: فاطمه رحیمی
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 19:09